رضا قليخان هدايت

مقدمه 52

مجمع الفصحاء ( فارسي )

منطوقهء انا افصح العرب و العجم فصاحت بوده و بتيغ سخن سر سركشان كهن را از تن ربوده چه شرف از فصاحت برتر خواهد بود كه بهتر از امتان وى سخن تواند سرود اگر پس از انبيا گروه شعرا در سخن دعوى برترى كنند و دم از امارت و سرورى زنند سزاست زيراكه كدام معجزه از سخن بالاتر از آنان توان خواست قلوب شعرا نمونهء كنوز مخفيهء عرش خداوند است و زبان ايشان كليد ايوب آن گنج بىمثل و مانند . از اين مقوله سخنان خود بس مشهور است و در بسيار نامه‌ها مسطور بر نادان از برهان چه آيد و مرد دانا را خود برهان نبايد خواجه ابو محمد نظام الدّين احمد الياس بن يوسف بن مؤيد مطرزى مشهور بشيخ نظامى گنجوى رحمة اللّه عليه چه نيكو فرمايد نظم پيش و پسى بست صف كبريا * پس شعرا آمد و پيش انبيا شعر درآرد به اميريت نام * كالشعراء الامراء العظام راستى سخن در ذات خود گوهريست لطيف و سخن‌سرايى در متن واقع كارى شريف در عالم هستى اگر چه هست بودى و سخن نبودى درنگر كه مردم چه گفتى و چه شنودى در اصل و ذات سخن از منزل اعلى است و روزى دو بعاريت با ماست سخن را بدايتى نيست و نهايتى نه و او را آخرى و حدى و غايتى نه لمؤلفه بجز نقش سخن اندر زمانه * نماند هيچ نقشى جاودانه سخن از عالم لاهوتى آمد * بنظم خطهء ناسوتى آمد نبودى آدمى را گر كلامى * كجا بودى جهان را انتظامى چو اين طومار را درهم نوردد * سخن راجع باصل خويش گردد مقدمه در توضيح حقيقت سخن منظوم و بروز و ظهور آن در هر زمان و بر هر زبان بر اهل انصاف و اطلاع مخفى نماناد كه جهان ديريست دير بنياد و دير بنا و فلك چرخى است زودگرد عمر فرسا همواره آن استوار و اين برقرار خاصيت هر دو آشكار بوده و تن بسيار سركشان از گردش اين آسياى عمر فرسا فرسوده هروقتى طبقه‌اى از خلق باختلاف جامه و دلق در اين جهان